تبلیغات
سبز نوشته های من
سبز نوشته های من
محیط زیست را دوست بداریم

دیروز من به یکی از آرزوهام رسیدم و خیلی هم از این بابت خوشحالم.

شاید این موضوع به طور مستقیم ربطی به محیط زیست نداشته باشه اما مینویسم چون از

نظر من اون آدمایی که آرزوی دیدنشونو داشتم گل های قشنگ زندگی هستن و بدون اونا

نمیشه زندگی زیبایی داشت.

 دیروز با استاد مجابی به بازدید یکی از تصفیه خانه های آب و فاضلاب رفتیم و بعد از

اون به خانه سالمندان کهریزک رفتیم . 

چندین سال بود که آرزو داشتم  به اونجا برم اما نه هیچ وقت اراده کردم برم و نه اینکه

وقت کردم.

اما استاد مجابی منو به آرزوم رسوند و این خاطره زیبا هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه و

از ایشون تشکر میکنم.

جه آدمای نازی اونجا بودن  هر کدوم یه هنری داشتن. یکی برامون شعر خوند و برای

مشاعره حریف میطلبید و یکی دیگه هم خطاط بود وهم در جوانی کشتی سازی میکرد

عکس هایی که از جوانی خودش و مادرش و دوستاش داشت بهم نشون داد (خیلی هم

خوش تیپ بود)،یه خانومی هم بود که عراقی بود و داشت دعا میکرد وقتی بهش گفتم 

مادر برای ما هم دعا کن  بهم گفت شما هم برام دعا کن که پام خوب بشه برم عراق پیش

خواهرم و دخترام. گفت من هنوز نوه هامو ندیدم سدام منو از کشورم بیرون کرده.

راستی یه پیر زنی هم بود که منو یاد مادربزرگ خودم انداخت آخه اون خیلی شبیه

مادربزرگم بود که چندین ساله با این دنیا خداحافظی کرده.

نمیشه از همشون نوشت اما میشه گفت که همه ی اونا عین یه باغ گل بودن که  اونجا

دور هم جمع شده بودن. جای این گلها پیشه خانوادشون بود که به دلایل مختلفی از اونا

دور بودن.

                  توجه                                 توجه

سعی کنیم که ما هرگز وهیچ کجا و به هیچ قیمت گل هامونو ازخودمون دور نکنیم تا

همیشه ازعطر دل انگیزشون تو زندگی بهره مند شیم.

یک بار دیگه از استاد عزیزم تشکر میکنم و براش آرزوی سلامتی دارم.

 

  





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1388 توسط مریم علیزاده


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
پیوند ها
آمار سایت
Blog Skin