تبلیغات
سبز نوشته های من
سبز نوشته های من
محیط زیست را دوست بداریم

قار قار قار ، خبردار

 

 

ساكنان شهر كلاغ‌ها با خوبی و خوشی كنار هم زندگی می‌كردند

شاید بپرسید ساكنان این شهر چه كسانی بودند؟ خوب معلوم است، توی شهر كلاغ‌ها،‌كلاغ‌ها زندگی می‌كنند. هر خانواده‌ای برای خودش یك خانه داشت، یك خانه خوب و قشنگ روی یك درخت سبز و قشنگ.

هم كلاغ‌ها خوشحال بودند و هم درخت‌ها راضی بودند. آنها دوستان خوبی برای هم بودند. تا این كه كم‌كم ساكنان شهر همسایه، یعنی شهر آدم‌ها، وارد شهر كلاغ‌ها شدند. با آمدن آنها، وضع تغییر كرد. آخر آدم‌ها درخت‌ها را لازم داشتند و آنها را قطع می‌كردند. از همه بدتر این كه به جای درخت‌هایی كه قطع می‌كردند، هیچ درختی نمی‌كاشتند. این‌جوری شد كه زندگی راحت كلاغ‌ها با مشكل روبه‌رو شد.

 

 

حالا دیگر تعداد درخت‌ها كم شده بود. چند خانواده از كلاغ‌ها مجبور بودند با هم روی یك درخت زندگی كنند. این جوری بود كه آپارتمان‌های درختی شكل گرفت. آپارتمان‌های ده طبقه، بیست طبقه و... همه‌جا شلوغ و پر سروصدا بود.

كلاغ‌ها خیلی غصه می‌خوردند. حتی جوجه كلاغ‌ها دیگر نمی‌توانستند روی شاخه‌های درخت‌ها بپرند و بازی كنند؛ چون هر شاخه مال یك خانواده دیگر بود. كلاغ‌ها خسته شده بودند و عصبانی. آنها همگی تصمیم گرفتند به شهر آدم‌ها بروند و به آنها اعتراض كنند و بگویند كه از این وضع راضی نیستند. این كار را كردند. همه جمع شدند و با هم به پرواز در آمدند.

وقتی به شهر آدم‌ها رسیدند، همگی شروع كردند به قارقار كردن با صدای بلند. ساكنان شهر آدم‌ها در خیابان‌ها گاهی به بالای سرشان نگاه می‌كردند و گاهی با دست كلاغ‌ها را به هم نشان می‌دادند و می‌گفتند كلاغ‌ها خبر آورده‌اند.

اما هیچ‌كس فكر نمی‌كرد چه خبری؟ و هیچ‌كس از خودش نمی‌پرسید آنها چه می‌خواهند؟ هنوز هم كه هنوز است كلاغ‌ها گاهی دسته‌جمعی بالای شهر آدم‌ها پرواز می‌كنند و با صدای بلند قارقار می‌كنند، به این امید كه آدم‌ها فریاد اعتراض آنها را بشنوند.

 

شما تا حالا فریاد آنها را شنیده‌اید؟؟؟             

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 30 آبان 1388 توسط مریم علیزاده


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
پیوند ها
آمار سایت
Blog Skin